تنهایی تاکی؟؟ خدایا
دوستت دارم خیلی زیاد فکردن اصلا نمیخواد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 توسط داش صدف خالقدار |

بعضی ها میگن آدم هیچ وقت تنها نست ... چون خدا با او ست>

بلی درست است خدا از رگ گردن نیز به آدم نزدیک تر است ولی ....

                                             شما بگین  ؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 توسط داش صدف خالقدار |
هيچ وقت دل به اين دنيا نبند چون دنيا هم مانند آن كسي كه دل به او بستي او پشت به تو كرد و رفت

دنيا هم روزي به تو پشت ميكند...

هميشه قدم جاي بذار كه بشناسنت وگرنه هيچ كس با محبت با تو رفتار نمي كند...

اين سخن ها از بزرگان است ............پس چرا...........؟؟؟؟؟

                      .............آشنا با من اين چنين كرد........!!!!!!!

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |
خدایا !!! تو خود گفتی: عشق را آفریدم تا بندگانم زندگی کنند،ولی خدایا هیچ کسی عشق واقعی را نمی شناسد؟؟؟!!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |
 
 اکنون تو با مرگ رفتی و من این جا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس،گامی به تو نزدیک تر می شوم..

این است زندگی من..........

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |

چند سخن

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده امدر دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

"همه انسانها ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است"

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |

نمی دانم تو به من بگو...

نمی دانم دلم گم شوده یا اونی که دل به او سپردم

نمی دانم عشقم گم شوده یا معشوقم

نمی دانم اعتماد بیجا کردم یا بی جا به من اعتماد کردن

نمی دانم لیاقت اورا نداشتم یا او لایق من نبود

نمی دانم من در حق عشقم خیانت کردم یا او.او قدر ندانست یا من,نمیدانم

نمی دانم که خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم

نمی دانم چرا وقتی که دل بستن سهل است ولی دل کندن آسان نیست

نمی دانم خدا به ما «دل» داد تا لز دنیا ببریم یا دنیا را داد تا دل بکنیم

هنوز نمی دانم با بودن او زندگی سخت است یا بی او

تحمل جای خالیش توی تک تک لحظه ها سخت تر است یا...

نمی دانم شکستن غرورم سخت تر است یا شنیدن صدای شکستن قلبم

نمی دانم تو به من"عشق" را آموختی یا می خواهی "نفرت"را یادم بدهی

"نمی دانم که بکویم:"چرا آمدی؟"یا بپرسم که:"چرا رفتی؟؟

                    نمی دانم تو به من بگو....

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |

کاش...

 

کاش خدا سه چیز را نمی آ فرید

غرور، عشق، دروغ

تا هیچ کس از روی غرور برای عشق سخن دروغ نگوید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |

راز زندگی...

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم...

اما اشك به من نياموخت چگونه زندگي كنم..

زندگي به من آموخت درد و رنج چيست...

ولي به من نياموخت چگونه تحملش كنم...

زندگي به من آموخت بي صدا گريستن را...

پس تا هست......زندگي بايد كرد...

تا عشق هست......عاشق بايد بود...

تا اشك هست......بايد ريخت..

تا معشوق هست......عاشق بايد بود..

تا شب هست......بيدار بايد بود...



 

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |

نمی دونم....

نمی دونم چه نسبتی با اشگ داری تا نامت بر زبان جاری می شود ، تایادت در قلبم شکل می گیرد، اشک از خانه چشمانم سرک میکشد.

تا نگاهت را به ذهن می آورم ، قلبم به تپیدن آغاز میکند.

در گوشه ی نشستم و خاطرات تورا مرور می کنم، تو می دانی که موسقی متن این خاطرات اشک من است که از گونه هایم بر زمین سقوط می کند.

تو می دانی و من خوب میدانم که تو می دانی و می فهمی وحس میکنی...

خوب میدانم که تو معصومی هچو باران، اما بدان که اشک های من معصومانه تر از باران هر شب در هجران میبارد

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط داش صدف خالقدار |
چند کلام عشقی...

زندگی خواب است،عشق رویای آن

صداقت نخستین بخش کتاب عشق است

ساده ترین درس زندگی آن است : هرگز کسی را میازار

محبت خرجی ندارد،در حالی که همه چیز را خریداری میکند

خوش بخت کسی است که خداوند دلی پر عشق به او ارزانی کرده است

بهتر این است که غرورت را به خاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت را به خاطر غرورت

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط داش صدف خالقدار |

 

من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

(N.Kh )

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط داش صدف خالقدار |

بی وفایی....

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر مي شود

ساده ترين دوست با مرور زمان بي وفا مي شود

اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و

اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط داش صدف خالقدار |
چند سخن!!
 
ای دوست...

کسی را دوست داشته باش که لایق عشق ورزیدن باشد نه تشنه آن.

چراکه تشنه سرانجام روزی سیراب خواهد شد.

************************

گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلی/ صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی

************************

ای دوست برای هر گلی خار مشو

با هر که دم از عشق زند یار مشو

************************

 به نظر برسد اما...

جاودانه است که می گویند:

اساسی ترین تفاوت میان "عشق" و "دوست داشتن" این است که:

عشق در یک لحظه پدید می آید اما

دوست داشتن در امتداد زمان

به راستی که دوست داشتن بسیار "فراتر از عشق" است

حالا تو بگو که کدام یک پایدارتر خواهد بود؟!!

ساده است فقط کمی با خود بیندیش...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط داش صدف خالقدار |
هرگز؟؟؟!!

         هرگز به کسی نگاه نکن که قصد دروغ گفتن را داری !!

هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری !!

     هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری .....!!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط داش صدف خالقدار |

یادمان

 

يادمان باشداگرشاخه گلي چيديم ،

 

وقت پرپرشدنش سوزونوايي نكنيم

 

ََُِپَرپروانه شكستن هنـر نيست ،

 

گرشكستيم زغفلت من ومايي نكنيم..

 

يادمان باشد سرسجاده عشق،

 

جزبراي دل محبوب دعـائي نكنيم..

 

يادمان باشدازامروزخطائي نكنيم ،

 

گردرخود شكنيم هيچ صدائي نكنيم

               یادمان باشد

 

 

                        

VPN